گردش در باغ تحقیقاتی

جمعه 29/2/91 همت کردیم و صبح به باغ تحقیقاتی بسیار زیبای دانشگاه رفتیم . واقعا عالی بود جای همگی خالی .
این هم دخملی بیست ماهه ما در باغ تحقیقاتی دانشگاه .

خانمی را روی تنه درخت نشوندم تا ازش عکس بگیرم خیلی با مزه بود دفعات بعد که تنه درختها رو می دید می خواست روشون بشینه تا ازش عکس بگیرم . اینجا هم در حال نون پنیر خوری هستش

نمی دونم این بلا تو دسته این نیمکت چی دیده بود که حسابی با دقت تستش می کرد بعد هم از خود نیمکت بالا می رفت و می نشست ، تازه با دستش به نیمکت اشاره که یعنی من هم کنارش بشینم .

چه سرشم انداخته پایین داره پیاده روی می کنه . مامانی صبر کن من هم بیام .خودمونیم عجب منظره ای و عجب طبیعتی

دویدم و دویدم تا به آیلایی رسیدم .نه بابا مثل اینکه این کوچولو خیلی مصمم داره به راهش ادامه می ده 
داره کلاغا رو دید می زنه . مواظب باش تا کلاغا خرابکاری نکنن .

تو رو خدا ببین چطوری چپ چپ به گلها نگاه می کنه

نه مثل اینکه اشتباه شده خانمی گلها رو خیلی دوست داره و داره اونا رو بو می کنه . آخ که این احساساتت من رو کشته

چه ژستی ، چه لبخند معناداری

آیلا اينجا خیلی با دقت به پله آلاچیقی که نشستیم نگاه می کنه که آیا می تونه خودش پایین بره یا نه ؟ پست سرش هم ماماما هست

آیلا هنگام برگشت چنان خسته بود نای راه رفتن نداشت و بابایی بغلش کرده بود

آیلا داره از پشت سر بابایی دیده میزنه ولی چنان خوابش می اومد که اصلا حال دست تکون دادن نداشت
بای بای خانمی تا گردشی دیگه


گردش در باغ تحقیقاتی
